نفس با او، سر درشتی داشت
یك نفر، یك زمان دو كشتی داشت
عقل گفتا، كه تركتازی كن
عشق گفتش كه عشق بازی كن
عقل گفتا، بگیر بازوبند
عشق گفتا كه عهد با او بند
عقل گفتا بر او شكست آور
عشق گفتا دلی به دست آور
عقل گفتا كمر شكن باید
عشق گفتا اشك پیرزن آید
عقل گفتا كه شهره‌تر گردی
عشق گفتا كه كوجوانمردی
آنچه از تاریخ پهلوانی‌ها در ایران بر جای مانده، شرح حكمت‌ها و داستانهایی است كه علیرغم بزرگی و تنومندی پهلوانان این سرزمین، جملگی بر تواضع و فروتنی آنان صحه گذاشته است.
انسانهایی كه با عمل به آموخته‌های دینی و فرهنگی، مورد اعتماد مردم واقع شدند و نامی نیك از خود به یادگار گذاشتند.
و امروز یكی از ذخایر معنوی و فرهنگی كه از تاریخ كهن این مرز و بوم برای نسل‌های متمادی این آب و خاك بر جا مانده همان رسم پهلوانی و جوانمردیهاست كه بسیاری از آنان سینه به سینه از پدران و اجداد ما به نسل امروز رسیده است.
اما یكی از شگفت‌انگیز‌ترین حكایت‌های پهلوانی در ایران كه همچنان پس از قرنها نام او بر تارك این ورزش می‌درخشد قصه زندگی "محمدخوارزمی" معروف به " پوریای ولی" است .
پوریای ولی را باید سجل احوال پهلوانان ایران نامید. شخصیتی كه در نظر ورزشكاران این رشته به "اولیاءالله" معروف است.
جامی شاعر بزرگ معاصر پوریای ولی در كتاب خود "نفجات‌الانس" او را در زمره "اولیاء" شمرده است.
پهلوان پوریای ولی در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری می‌زیسته و آنچه در تاریخ آمده زمان وفات اوست كه در سال 723 هجری قمری از این دنیا رحلت می‌كند. مهمترین خاطره‌ای كه از دوران پهلوانی پوریای ولی، پهلوان، عارف و شاعر ایرانی متخلص به قتالی به یادگار مانده است، كشتی معروف او با پهلوان هندی در شهر خوارزم است.
گویند: از طرف هند پهلوان جوانی به قصد كشتی گرفتن با پوریای ولی به خوارزم می‌آید چون به آنجا می‌رسد حاكم خوارزم دستور می‌دهد، در یك روز معین (جمعه‌ای) همه مردم در میدان عمومی و بزرگ شهر جمع شوند.
در شب نبرد، مادر پیر پهلوان هندی كه با همه ناتوانی و به خاطر محبت به او به خوارزم آمده بود. مرتب فرزندش را مورد نصیحت قرار می‌دهد كه دست از این مبارزه بردارد و به پهلوانی شهر خود قانع باشد و آبروی خود را نبرد.
اما پهلوان هندی از مادر خود می‌ خواهد تا برایش دعا كند و به او می‌گوید: دعای تو به عنوان مادر قوی‌تر از زور و بازوی پوریای ولی است.

آن شب مادر پیر پهلوان به مسجد می‌رود و در گوشه‌ای به راز و نیاز با خدا می‌پردازد و همچنان فرزند خود را با اشك و آه دعا می‌كند.
پوریای ولی هم كه مشغول خواندن نماز در مسجد بود صدای ناله‌ها و دعاهای پیرزن را شنیده و متوجه اشكهای او می‌شود.
پوریای ولی با اینكه او را نمی‌شناخت به سمت پیرزن رفته تا به او كمك كند. وقتی از پیرزن می‌خواهد كه مشكل خود را بگوید او همه ماجرا را برای پوریای ولی تعریف می‌كند و وقتی حرف‌های مادر پیر را می‌شنود منقلب شده و به او می‌گوید: مادر، فرزندت درست می‌گوید، این را بدان كه قدرت دعای تو به مراتب از زور و بازوی پهلوان این شهر قوی‌تر است من به شما قول می‌دهم كه در اثر این دعا پسرتان بر پوریای ولی پیروز شود و پس از آن مسجد را ترك می‌كند.
صبح روز نبرد در حالی كه تمام مردم در میدان شهر جمع شده بودند، شاه بر تخت نشست و كشتی دو پهلوان را زیر نظر گرفت. ابتدا پوریای ولی با چند كشتی‌گیر در افتاده و همه آن‌ها را خاك می‌كند و سپس به طرف پهلوان هندی رفته و همان ابتدای كار می‌فهمد كه پهلوان جوان در دست او خوار و زبون است. در آن لحظه به یاد درددل و دعای پیرزن افتاده و عمدا كاری می‌كند كه پهلوان هندی پشت او را خاك كند.
گویند: از همین جا بود كه پهلوان محمد خوارزمی "پوریای ولی" شد و در آن لحظه كه به زمین افتاد همه كون و مكان را دید و آن چه نهفته و پنهان بود بر او آشكار گشت.
علی انسانی شاعر ادبیات آیینی و مرثیه‌سرای اهل بیت‌(ع) این داستان را در مثنوی دو كشتی این گونه به نظم درآورده است:
صبح جمعه رسید و روز نبرد
سوی میدان شهر روی‌ آورد
پنجه در پنجه حریف افكند
كمر او گرفت و در جا كند
خواست تا كوبدش به رو به زمین
هاتفی از درون صدا زد، هین
هان كه مغلوب ما و من نشوی
غافل از حال پیر زن نشوی
اشك او بین كه بر رخش جاری است
تیر آه كمان قدان كاری است
زنده كن یاد پهلوانان را
تیغ اگر داشتی مبر نان را
نفس، سركوب كن یلی این است
مكتب مرتضی علی(ع) این است
دل در آن گیر و دار یكدله كرد
از درون با خدا معامله كرد
ماند در حلقه یلان به یلی
نام آن فحل پوریای ولی

زندگی نامه پهلوان پوریای ولی

 

  پوریا ی ولی عا رف ،  شا عر ،  کشتی گیر و پهلوان بزرگ ایرانی  که او را پوریا  ، پیریا ر ، بوکیا ر و بهو کیا ر نیز نا میده اند حدود ششصد یا هفتصد سا ل قبل زندگی می کرد و به علت اشتها ری که در جوانمردی و مردمداری و عرفا ن داشت  در چنا ن  ها له یی از افسا نه ها و با ورها  فرو رفته که ما به حق اطلاعا ت اندکی از وا قعیت ها ی زندگی او داریم .

 

 منا بع غیرموثق   که با  تبلیغا ت  ازبک ها  قوت گرفته  و متا سفا نه جها نی نیز شده و حتی به منا بع جها نی نظیر ویکی پدیا نیز راه یا فته می گویند که  :


 

 محمود خوارزمی  معروف به پوریا ی ولی  ، عا رف ، شا عر ، کشتی گیر و پهلوان  ایران قدیم  در سا ل ١٢۵۶ میلا دی  برابر با ۶٣۶ هجری شمسی  در شهر خیوه ( شهری  در نزدیکی ها ی مر کز استا ن  خوارزم کشور ازبکستا ن فعلی )  به دنیا آمد و در سا ل  ۱۳۲۶ میلادی مطا بق با ۷۰۶ هجری شمسی  در سن حدودا هفتا د  سا لگی در هما ن شهر درگذشت و هما نجا به خا ک سپرده شد .

 

 ولی برخی از اسنا د تا ریخی نشا ن می دهد که این روایت قطعی نیست . در واقع برخی از منا بع می گویند که

 

 پوریا ی ولی در شهر خوی  در ایران می زیست و محمود خوارزمی که در شهر خیوه زندگی می کرده پسر او بوده است . وجود دو گور یکی در خیوه ( ایشا ن قلعه )  و دیگری  در خوی تا حدی این اظها ر را توجیه می کند . بنا به این منا بع هر دو پهلوان  به علت اشتها ر در جوانمردی  و دلا وری  یکی فرض شدند .

 

 پیداست که منا بع روسی و ازبکی  به دلایلی سعی در  قطعی نشا ن دادن این پندا ر پر از تردید داشته اند که  پوریا ی  ولی هما ن  محمود خوارزمی است  و متا سفا نه تا حدی نیز در این کا ر موفق بوده اند . پررونق بودن آرامگا ه  واقع در خیوه و متروک بودن آرامگا ه واقع در خوی تا حدی  بیا نگر این موفقیت است .

 

 با ری ، به هر حا ل پوریا ی ولی چه  یکی از آن دو بوده باشد یا هردو یا یکی ، یا یکی پدر ودیگری فرزند ،  پهلوان بزرگی بود که آیین پهلوانی را با جوانمردی و آیین عرفا نی درهم آمیخت و ورزش پهلوانی و به ویژه ورزش زورخا نه یی یا کشتی زورخا نه یی را با  پیدایش خود د رمسیری جدید قرار داد

 

 یکی از افسا نه ها یی که دربا ره ی  پوریا ی ولی وجود دارد  می گوید که  پوریا ی ولی به خا طر ازدواج جوان فقیری با دختر پا دشا ه  حا ضر می شود    از   آن جوان شکست بخورد . دختر پا دشا ه شرط ازدواج خود با آن جوان فقیر را غلبه ی  او بر پهلوان بزرگ شهر یعنی پوریا ی ولی قرار داده بود .  پوریا  که برای اقا مه ی نما ز به مسجد می رود  ما در آن جوان را در حا لت نومیدی و رنجوری می بیند  که برای پیروزی پسرش دعا می خواند.  قلب پوریا با دیدن آن صحنه به رقت می افتد و ...                     

 

 درافسا نه یی دیگر آن جوان را هندی معرفی کردند . ..

 

 احتما ل دارد که چنین حا دثه یی رخ داده با شد . ولی واقعا  پذیرش این موضوع که پوریا ی ولی با آن همه اعتقا د به ورزش و آیین پهلوانی حا ضر به زمین خوردن مصلحتی بوده با شد جدا محل تردید است .  درواقع  پهلوان بنا به هما ن قواعد و قوانین پهلوانی حق ندارد در مبا رزه  ترحم نشا ن دهد یا به قصد ترحم  تقلب کند یا پهلوان دیگر را فریب دهد